آقای قطبی، از شما پرسیدند که با فوتبال ما چه میکنی؟
یه روز یه عاقله مردی با پیرمردی آرام و شیرین آشنا شد، پیرمرد ریش بلندی داشت که به نافش میرسید و برایش عزیز بود، خلاصه بعد از کلی حرف و خاطرات، وقت خداحافظی عاقله مرد گفت سئوالی دارم ناراحت نمیشوی، پیرمرد آرام گفت خیر بپرس،عاقله مرد گفت آیا با این ریش شبها راحت میخوابی؟ ، پیرمرد آرام گفت بله، عاقله مرد گفت میخواستم بدانم ریش ات را موقع خواب زیر لحاف میگذاری یا روی لحاف، پیر مرد کمی فکر کرد و گفت تا امروز به این قضیه فکر نکرده بودم و به راه خود رفت و همچنان در فکر بود، شب رسید و پیر مرد به بستر رفت، کمی به چپ، کمی به راست، ریش را زیر لحاف کرد، خوابش نبرد! ریش را درآورد روی لحاف گذاشت خوابش نبرد که نبرد و این ماجرا هر شب تکرار میشد ............. آقای قطبی هنگام قرارداد از شما پرسیدند که با فوتبال ما چه میکنی؟
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
توجه:فقط اعضای این وبلاگ میتوانند نظر خود را ارسال کنند.