۱۳۸۸ آبان ۱, جمعه

ماجرای من و " دنی" (کره الاغ سفیدم) با میکس "رایانه" و "یارانه"

امروز داشتم چند تا خرمالو از سر درخت میچیدم، از اون بالا "دنی" رو دیدم از طویله اومده بیرون و یک حرکاتی عجیبی انجام میده، یه چیزی شبیه یه تیک عصبی، خلاصه بگم، دو پله یکی از نردبون پریدم پایین و به سمتش دویدم، رسیدم نزدیک دیدم مرتب با خودش یه چیزی تکرار میکنه و یه تیک وسطش، یه چیزی تو مایه های رقص بِرِک، از لباش شروع میشه کج و معوج مثل مار به دمش ختم میشه، اول فکر کردم جنون گاویه بعد به خودم گفتم بابا این که خره! خلاصه تو این دو قدم فکرم هزار راه رفت، دویدم پوزه اش رو زیر بقل گرفتم و توری که تکون نخوره همراه با نوازش گفتم: دنی جان چی شده!؟ جون شیرزاد چیشده!؟ که یکباره مثل میخ وایساد و مکثی کرد و گفت: حق با تو بود! ولی تو نارفیق خودت رو راحت کردی و منو یه روانی خنده دار و ... تا دیدم شاید پام گیر باشه گفتم: حالا که حالت خوبه و منم کار دارم باید برم... همینکه پشتم رو بهش کردم عرعره کشید (یه نوع عربده خرانه است): این تلویزون رو که انداختی تو طویله یا همین حالا با خودت میبریش یا با یه جفتک ناکارش میکنم... تا برگشتم چیزی بگم حرف اون روز خودمو با دهن کجی و اون لبای آویزونش اینطوری تکرار کرد: اگه میخواستم سیمای" ضرغامی" رو ببینم که تلویزیون الان تو طویله نبود!... با ناراحتی گفتم: آهان باز تو بجای کمک به من لم دادی پای اون "ضرغیوزیون" حالا طلبکارم هستی! من چون دیدم 20:30 رو این اخبار مخبار را رو میبینی میخندی گفتم خوبه خستگیت در میره، اما ... کمی آروم تر گفت: ببین! خودت میدونی من به چی حساسم!... زود دوزاریم افتاد تو دلم گفتم کاش دستم میشکست و اینو کلاس "ارف" (آموزش بیسیک موسیقی کودکان) نمیذاشتم! بهش گفتم: میدونم موسیقی... خوشش اومد چون دندوناشو دیدم، ادامه داد: قربون دهنت، گفته بودم من موسیقی فالژ و فولژ (خارج) گوش نمیدم چون نمیخوام این دو دنگ عرعرم که دارم خراب بشه!... گفتم آره گفته بودی ... گفت: مگه نگفته بودم من به اصوات و ضرب و دومب و دیمب از ریتم افتاده گوش نمیدم، چون زیر بارهای به اون سنگینی همین حالی رو هم که با تلق تلق تَتَ َتَتلَق سم های نازم میبرم از دست بدم دیگه چی برام میمونه...تا دیدم داره وارد بحث ما الاغا و شما آدما و حقوق حیوانات میشه گفتم: عزیزکم، الاغ خوشکل من، من که با تو کاری ندارم، خودت میگی بار بر ندارم ضعیف میشم و بعد از مردن تو باید برم کوپن یونجه بفروشم... ملایم گفت: من که با تو و بار مارات کاری ندارم، آخه بابا دیدم فالژه صداشو بستم، دیدم با زمستون "ویوالدی" گلو بلبل نشون میده سرمو به یه کاری بند کردم فقط گوش دادم، دیدم دیمب و دومبش آنتی ریتمه! سرمو کردم زیر پالون، با خودم طی کرده بودم فقط حرفهای قلمبه سلمبه گوش بدم تا زبون کتابیم راه بیفته... آخه دردم رو به کی بگم! اون رو هم یک کاری کردن از ریتم بیفته، آخه سخنرانی هم از ریتم میفته!؟... تا گفت سخنرانی دوزاریم افتاد داره راجع به چی حرف میزنه و زدم زیر خنده و تا دیدم یالاش داره سیخ میشه خنده رو به لب خند تغییر دادم و گفتم: قربون اون چشم های بادوومیش برم ناراحت نشو، اون یه میکس ناشیانه مثل بقیه ناشیگریهاشون بوده عزیزم، اون فقط میکس "رایانه" و "یارانه" بوده، تو که یه حیوون پاک و بی گناهی دعا کن بدتر از این سرمون نیاد!... دستی به سرش کشیدم و گفتم: بیا بریم "ام پی تیری پلایرمو" بهت بدم، شهر قصه "بیژن مفید" رو هم ریختم توش، من که باهاش زندگی کردم تو هم حالشو ببر.(یادش همیشه سبز)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

توجه:فقط اعضای این وبلاگ می‌توانند نظر خود را ارسال کنند.